2007-09-30

عشق فقط عشق لاتي، عرق سگي و آبجو قاطي، پري و زري و شمسي و فاطي، حبس ابد بي ملاقاطي، فكر نكني گنده لاتيم، ما فقط خاطر خواتیم

2007-09-27



گوگل هم ایران را تحریم کرد


2007-09-19



دکتر ارنستو رافائل گوارا دلاسرنا (زاده ۱۴ ژوئن، ۱۹۲۸ - درگذشته ۹ کتبر، ۱۹۶۷) که معمولاً به‌عنوان چه‌گوارا یا ال‌چه شناخته می‌شود، یک انقلابی مارکسیست ِ متولد آرژانتین بود.
گوارا یکی از اعضاء جنبش ۲۶ ژوئیه ِ فیدل کاسترو بود. این جنبش در سال ۱۹۵۹ قدرت را در کوبا به‌دست آورد. گوارا چندین پست‌ مهم را در دولت جدید کوبا بر عهده داشت و پس از آن با امید برانگیختن انقلاب‌ در دیگر کشورها کوبا را ترک کرد. وی ابتدا در سال ۱۹۶۶ به جمهوری دموکراتیک کنگو رفت و سپس به بولیوی سفر کرد. در اوایل اکتبر ۱۹۶۷ چه‌گوارا در بولیوی طی عملیاتی که توسط سازمان سیا طرح‌ریزی شده بود دستگیر شد. برخی باور دارند که سیا ترجیح می‌داد گوارا را برای بازجویی زنده در دست داشته باشد، اما بهرصورت او به‌وسیلهٔ ارتش بولیوی در نزدیکی واله‌گرانده در سانتا کروز دلاسیه‌را کشته شد. تفاصیل مرگ او هنوز هم مبهم هستند، ولی خیلی‌ها باور دارند که دولت بولیوی از قصد گوارا را کشت تا از اجرای یک محاکمهٔ عمومی برای او جلوگیری کند.
پس از مرگ گوارا، او به عنوان یک تئوریسین، متخصص در فنون جنگی، و جنگ‌آوری بی همتا تبدیل به قهرمان جنبش‌های انقلابی سوسیالیستی جهان سوم شد. وی هم‌چنین تصویری محبوب برای انقلاب و جناح چپ در فرهنگ غربی است.

کوچه ی ما تنگ نیست

شادمانه باش!

و شاهراه ما

از منظر تمامی آزادی ها می گذرد!

©December1991

وای سربازی

امروز نامه اش اومد

صمد ۲ تیر سال ۱۳۱۸ در محلهٔ چرنداب شهر تبریز به دنیا آمد. پدرش زهتاب بود. پس از تحصیلات ابتدایی و دبیرستان در مهر ۱۳۳۴ به دانشسرای مقدماتی پسران تبریز رفت که در خرداد ۱۳۳۶ از آنجا فارغ‌التحصیل شد. از مهر همان سال آموزگار شد و تا پایان عمر در روستاهای آذرشهر، ممقان، قدجهان، گوگان، و آخیرجان در استان آذربایجان شرقی ایران تدریس کرد.
در مهر ۱۳۳۷ برای ادامهٔ تحصیل در رشتهٔ زبان و ادبیات انگلیسی به دورهٔ شبانهٔ دانشکدهٔ ادبیات تبریز رفت و هم‌زمان با آموزگاری تحصیلش را تا خرداد ۱۳۴۱ و دریافت گواهی‌نامهٔ پایان تحصیلات ادامه داد.
بهرنگی در ۱۳۳۹ اولین داستان منتشر شده‌اش به نام عادت را نوشت. که با تلخون در ۱۳۴۰، بی‌نام در ۱۳۴۲، و داستان‌های دیگر ادامه یافت. او ترجمه‌هایی نیز از انگلیسی و ترکی استانبولی به فارسی و از فارسی به ترکی آذربایجانی (از جمله ترجمهٔ شعرهایی از مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو، فروغ فرخزاد، و نیما یوشیج) انجام داد. تحقیقاتی نیز در جمع‌آوری فولکلور آذربایجان و نیز در مسائل تربیتی از او منتشر شده‌است.
بهرنگی در ۹شهریور ۱۳۴۷ در رود ارس و در ساحل روستای شام‌گوالیک غرق شد و جسدش را چند روز بعد در ۱۲ شهریور در نزدیکی پاسگاه کلاله در چند کیلومتری محل غرق شدنش از آب گرفتند. جنازهٔ او در گورستان امامیهٔ تبریز دفن شده‌است.
کیوان باژن در کتاب صمد بهرنگی تلاش کرده‌است شرایط اجتماعی دوران زندگی بهرنگی را از خلال مصاحبه‌هایی تصویر کند.
برخی آثار صمد بهرنگی با نام مستعار چاپ شده‌است. از جملهٔ نامهای مستعار وی می‌توان به «ص. قارانقوش»، «چنگیز مرآتی»، «صاد»، «داریوش نواب‌مراغی»، «بهرنگ»، «بابک بهرامی»، «ص. آدام»، و «آدی باتمیش» اشاره کرد
برخی از آثار صمد
بی‌نام - ۱۳۴۴
اولدوز و کلاغها - پاییز ۱۳۴۵
اولدوز و عروسک سخنگو - پاییز ۱۳۴۶
کچل کفتر باز - آذر ۱۳۴۶
پسرک لبو فروش - آذر ۱۳۴۶
افسانه محبت - زمستان۱۳۴۶
ماهی سیاه کوچولو - تهران ، مرداد ۱۳۴۷
پیرزن و جوجه طلایی‌اش - ۱۳۴۷
یک هلو هزار هلو - بهار ۱۳۴۸
۲۴ ساعت در خواب و بیداری - بهار ۱۳۴۸
کوراوغلو وکچل حمزه - بهار ۱۳۴۸
تلخون و چند قصه دیگر - ۱۳۴۲
کلاغها ، عروسکها و آدمها

این عکس مربوط می شه به شهر زیبای لاهیجان
این عکس را وقتی با دوستان به بالای بام سبز لاهیجان رفته بودیم گرفتیم که بیشترلاهیجان تو عکس هست

این هم عکس زیبایی از کلاه فرنگی شهر رشت که کار دوست خوبم امیر جعفری هست

وقتی بنزین این طوری بشه خوب معلومه ماشین ها هم این طوری میشه دیگه


مگس ها هم بلــــــــــــــــــــــه



شهر 11 هزار ساله،زیر آب می رود

ساخت نیروگاه آبی شهر باستانی "حسنکیف" ترکیه که با نابودی یادگارهای باستانی،از جمله غار 11 هزار ساله همراه خواهد بود صدای دوستداران میراث تاریخی این کشور را در آورد. ایسکانیوز:طرح ساخت سد روی رودخانه دجله "حسنکیف" به تصویب رسیده است و نیاز ترکیه به نیروگاه آبی باعث خواهد شد این شهر تاریخی زیر 11 میلیارد متر مکعب آب محو شود. 20 سال مقاومت ساکنان حسنکیف نیز با توجه به پیشنهاد پرداخت غرامت دولت ترکیه به روزهای پایانی نزدیک تر می شود. گفته شده به هر یک از خانوده های این منطقه باستانی 150 هزاردلار برای تخلیه پرداخت می شود.گزارش ایسکانیوز می افزاید،باستان شناسان در حالی تلاش می کنند برخی یادگارهای تاریخی را نجات دهند که دوستداران میراث فرهنگی ترکیه بر این باورند دولت می توانست خیلی بهتر از این اقدام کند

© ارگ ایران
اینجا رو نگاه کنین
این و که دیدم تعجب کردم
جالب بود برام

یک مطلب زیبا در مورد صادق هدایت که برای وبلاگ دست نوشته های یک زاف





هدایت ، افسرده نبود ، منزوی هم نبود ، عاشق مدرنیسم به هر قیمت وسبکی بود و چهره ی هدایت برای ما ها که ، دوربین های 10 مگاپیکسلی رنگی ، ترکیبمونو ثبت می کنن ، همیشه سیاه و سفید بوده … شخصا هیچ وقت نتونستم از این ” سیاه وسفید ها” تجسم ” رنگی” بکنم . جالبه که هدایت هم که مسلما خودش تصاویرشو ” رنگی ” می دیده ، متاثر از فیلم های سیاه و سفید دوره ی اکسپرسیونیستی اروپا ، رمان می نوشته . خیلی از جمله هایی که تو بوف کور یا حتی ماجرای بومی مثل ” علویه خانوم ” می خونیم ، عینا در تصاویر ” فیلم های صامت “ مورد علاقه هدایت ، وجود داره و خیلی ها معتقدا که هدایت ، ادبیات غربی رو از دریچه ی دیدن همین فیلم ها ، عمدتا در پاریس ، به مغزش می برده ، اونها رو تو کوچه پس کوچه های ” شهر ری ” عبور می داده و ایرانیزه شدش رو ، روی کاغذ میورده . اما این تاثر ” عصر ترقی سیاه وسفید اروپایی “ فقط به همین جا ختم نمیشه

صادق هدایت دو بار خود کشی می کنه : یه بار وقتیه که در بروکسل دانشجو بوده ! این کار رو متاثر از خودکشی هم اتاقیه 24 ساله ی چینیش انجام میده …. با پشتوانه ی فکری کاملا شرقی ! وقتی که در فقر مالی ، از تزر ، دوست دختر فرانسویش قطع امید می کنه ، با ته مونده ی پول تو جیبش سوار قطار میشه ، به پاریس میره و خودش رو پرت می کنه تو روخونه … ولی توسط یه ماهی گیر نجات پیدا می کنه . خیلی ها میگن شاید ” خودکشی “ ، ناشی از افسردگی ، همیشه در نا خود آگاه هدایت وجود داشته ، ولی این نامه ، که با دست خط هدایت در بالا میبینید ، این تفکر رو رد می کنه . هدایت این نامه رو برای برادرش ، به این مضمون نوشته : خریت کردم ، جوانی بود بیشتر ، خدا رو شکر که به خیر گذشت

بعد از اولین خودکشی ، اثر مشهور هدایت ، سه قطره خون نوشته می شه و اتود ” بوف کور ” هم پیش از عظیمت به ایران زده می شه . در سه قطره خون ، ” خودکشی ” به مفهوم سنتیش ، در جمله جمله ی نوشته هدایت دیده میشه ، اما در بوف کور که بعدتر کامل میشه ، ” خودکشی ” ، دروازه ای از دروازه های ” تفاوت فکری “ معرفی می شه و مثلا صادق در مقدمه ی کتاب می نویسه : همانطور که “ تفاوت ” در تفکر و زی ، در هر بنی بشری نیست ، ” خودکشی ” نیز برازنده ی هر کسی نیست



از فریدون هویدا ، نویسنده ، که در توصیف ” انزوای هدایت ” می گه : صادق هدایت ، از لذت تداوم بقا ( به نظرم منظور آقای هویدا ، عدم تمایل هدایت برای بودن با جنس مخالفه ، و ایجاد یک معما که آیا تزر، معشوقه ی هدایت ، اصلا زن بوده ؟) استقبال نمی کرده و خود هدایت هم در ” بوف کور”ش می نویسه : همه ی آدم های دنیا ستاره ای دارن ، ستاره ی من در دور دست ترین و تاریک ترین نقطست … شاید هم اصلا ستاره ای نداشته باشم

یه چند روز همش داره بارون می باره




Labels:

به همه عشق بورز، به تعداد كمي اعتماد كن، و به هيچكس بدي نكن. شكسپير

2007-09-16

این هم لینک جدید برای یاهو اس مایلز چون یک سری از دوستان نمی تونن با لینک مستقیم دانلود کنن

2007-09-15

و باز هم شکلک های یاهو 8

لینک دانلود

YAHOO SMILES 8

Download Link
Exe File 276 kb
Rar File 113 kb
Zip File 121 kb


2007-09-14


صدایی آمد و دلم شکست
به علت اینکه دوستان دوباره از من این برنامه را درخواست کردن من هم دوباه براتون آپلودش کردم
لینک دانلود برنامه

بس که ديوار دلم کوتاه است , هرکه از کوچه ي تنهايي من مي گذرد , به هواي هوسي هم که شده , سرکي مي کشد و مي گذرد

2007-09-13

و باز هم این داداش کوچولوی ما چیز قشنگی نوشت

اینجا هم نظربدین

اولین سحر رمضان 86
سلام
از دیشب نخوابیدم که سحری بخورم و روزه بگیرم.
ولی از اونجایی که همه خواب بودن و سحری نداشتیم هرچی گیرم اومد خوردم.
آب رو گذاشتم جوش بیاد.تی بگ نداشتیم.مجبور ششدم زهره ماری بریزم تو آب جوش(قهوه ی فوری).توش یه نبات هم انداختم.
سالاد الویه در آوردم از یخچال و شروع کردم خوردن.
بستنی م خوردم که هوس نکنم.
زهره ماری (قهوه) رو با گز خوردم و ۳تا خرما.۱ بطری آب معدنی م خوردم که فردا تشنم نشه.
چشتون روزه بد نبینه.مگه می تونستم نماز بخونم؟!هی وضو می گرفتم نیت نکرده باطل می شد.
خلاصه اومدم یه کم خودمو مشغول کنم آب ا از آسیاب بیفته.
فعلا این سحری بود.
خدا به داد بغیش برسه
ماه رمضان هم فرا رسید
امروز خیلی حالم خوبه

چون یکی از بهترین دوستام (اردلان) بهم زنگید و گفت که دانشگاه قبول شده

2007-09-06


دو نفر كه همديگر را خيلي دوست داشتند و يك لحظه نمي توانستند از هم جدا باشند، با خواندن يك جمله معـــروف از هــم جـــدا مي شــوند تا يكديگر رو امتحان كنند و هــر كــدام در انتظار ديگــري همديگر را نمي بينند. چون هر دو به صورت اتفاقي و به جمله معروف ويليام شكسپير بر مي خورند: « عشقت را رها كن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده

2007-09-05


جاتون خالی
دیروز با اردلان رفتیم بیرون
آخه تولدش بود خیلی خوش گذشت
تو این پست هم به آریا و هم به اردلان تولدشون را تبریک می گم




وای سه روز دارم روی یک پروژه کار می کنم که ماله شرکت هستش دیگه کلافه شدم
تاهر جا جلو می رم به بمبست می خورم


2007-09-03


گابریل گارسیا ماركز

آدمی فقط در یك صورت حق دارد به دیگری از بالا نگاه كند: و آن هنگامیست كه بخواهد دست دیگری كه بر زمین افتاده بگیرد تا او را بلند كند