2007-10-29
2007-10-22
راست و دروغش با خودتون :
اگر سارقان شما را وادار کردند که از کارت عابر بانکتان پول بگيرند شما ميتوانيد PASSWORD کارتتان را به صورت معکوس (يعني از آخر به اول) وارد کنيد مثلا اگر کلمه عبور شما 1254 ميباشد شما عدد 4521 را وارد کنيد. با اين کار عابر بانک به شما پول ميدهد ولي در عين حال دستگاه به صورت خودکار پليس را در جريان سرقت قرار ميدهد. اين قابليتي است که تمام دستگاههاي خودپرداز دارند ولي اکثر مردم از آن بي خبرند.
2007-10-16
2007-10-14
2007-10-13
2007-10-11
هم اتاقی هم اتـــــاقی هم اتاقی
برس به دادم
اونی که دل و دینم را برده
خیلی وقته نکرده یادم
هم اتاقی ببین رو گونه
سیل اشکم شده روونه
درد جانسوزم را به جزء تو
به خـــــدا هیچ کی نمی دونه
هم اتاقی هم اتاقی هم اتاقی
برو طبیب دل بیمارم را بیار
بهش بگو عاشـــــقش مریضه
مرد از رنج انتظار
هم اتاقی هم اتاقی هم اتاقی
برس به دادم
اونی که دل و دینم را برده
خیلی وقت نکرده یادم
2007-10-10
& I don't fear nobody
I don't call nobody but U
My One & Only
all I need in my life
I'm callin' U
When all my joy
And all my love is feelin' good
Cuz it's due to U
من خيلي خسته ام از زمان حضور در اينجا
ترس از دوران بچگي هاي من دور شده
و اگر تو مي خواهي اينجا را ترك كني
آرزوي من اين بوده كه فقط تو اينجا رو ترك كني
چون حضور تو در اينجا خيلي دير از بين ميره
و اين مرا ترك نخواهد كرد
به نظر من اينها خوب نميشوند
اين درد بيش از حد واقعي است
آنجا چيزهاي زيادي است كه زمان هم قادر به پاك كردن آن ها نيست
زماني كه تو گريه مي كردي من هيچوقت مايل به پاك كردن اشك هاي تو نبودم
زماني كه تو داد مي زدي من همه ي عصبانيتت رو كنار ميزاشتم
و من خودم را نگه مي داشتم در تمام اين سال ها
اما تو من را تو سكوت نگه مي داشتي
تو مرا فريب دادي
به دست تو اين آتش بيشتر شد
اما حالا من زندگي ام محدود شده به دست تو و در گذشته مانده
صورت تو گاهي ناگهان در رؤياهاي من مي آيد و برايم خوشايند است
صداي تو در تمام جاهايي كه من هستم مي آيد
زماني كه تو گريه مي كردي من هيچوقت مايل به پاك كردن اشك هاي تو نبودم
زماني كه تو داد مي زدي من همه ي عصبانيتت رو كنار ميزاشتم
و من خودم را نگه مي داشتم در تمام اين سال ها
اما تو من را تو سكوت نگه مي داشتي
من آزموده شده ام چنين سخت كه به خودم بگم كه تو رفته اي
و به هر حال تو برگشت داده شدي با آرامش توسط من آن دنيا
و من تنهايم در ادامه زندگي
2007-10-09
تکرار بیش از این جایز نیست هر آنچه گفته ام تکرار مکررات است
هیچکدام از این واژه ها حسی را برنمی انگیزد
خوشبختی را در بی خبری می بینم
کمتر شنیدن من و کمتر گفتن تو
اگرچه راهی برای خارج شدن پیدا می کنی
همچون گذشته ...
هر آنچه به من می گویی
مرا گامی به پرتگاه نزدیک تر می کند
تقریباً از پا افتاده ام
اندک فضایی برای تنفس مرا کفایت می کند
چون تا لبۀ پرتگاه راهی ندارم
و تقریباً از پا افتاده ام
می دانم که پاسخ ها چندان شفاف نیستند
کاش راهی بود تا نامرئی شوم
هر چند این افکار هم حسی را برنمی انگیزد
خوشبختی را در بی خبری می بینم
هیچ چیز به نظر قصد رفتن ندارد
بازهم بیشتر و بیشتر
وقتی باهات حرف می زنم خفه شو، خفه شو ، خفه شو
2007-10-07
من ادعا نمی کنم، همواره به یاد کسانی هستم که دوستشان دارم ولی می توانم ادعا کنم که لحظاتی که به یادشان نیستم نیزدوستشان دارم






